نقد و نظر

نقد و نظر.درباره ی هنر

اسباب کشی

 

http://www.hamidblog.blogfa.com


اسباب کشی به بلاگفا. دوستانی که وبلاگ بنده را لینک کرده اید. بشتابید که غفلت موجب خسران است. لینک جدید را اضافه کنید باشد که رستگار شوید

+ حمید جعفری ; ۱:۱٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱٠/٢۱
    پيام هاي ديگران ()   

به آسانی من از کف چون دهم دامان فرصت را؟


امتحان درس کنترل کیفیت آماری. داخلی . روز .
موقعیت من: جنب شیردختری از تبار تهمینه و رودابه که جلسه‌ی امتحان براش در حکم کویت بود و هر وقت دلش می‌خواست کتاب ۹۴۲ صفحه‌ای مونتگومری رو باز کرده، تورق می‌کرد و به صفحه‌ی دل‌خواه که می‌رسید با غور و تامل چند دقیقه‌ای و تایید مطالب جناب داگلاس سی مونتگومری با سر، فرمول‌های مورد نظر رو به برگه منتقل می‌کرد که وضعیت این شیردختر مورد نظر تا به انتها چنین بود.
من هم مشغول تطبیق اطلاعات خودم با کتاب توسط کاتالیزور برگه‌ی این خانم محترم بودم که حرکات مشکوکی بین آقا و خانم دیگری در جلوی بنده به سمع و نظر استاد رسید. (یعنی داشتن تقلب می‌کردند).
یکی از محاسن‌ محاسن ( یعنی ریش ) اینه که استاد فکر می‌کنه تو مذهبی و چشم و گوش بسته هستی و از عذاب آخرت می‌ترسی و یقین قلبی داری که اگه تقلب کنی اون دنیا سیخ سیاه تو آستینت می‌کنن و بهت اعتماد می‌کنه. هیچی دیگه. دختر معصوم رو بلند کرد و در صندلی کناری بنده نشوند با این امید که من عمرن نظر ناپاک به برگه‌ی دختر نامحرم نمیندازم! حالا دست چپ من با یک صندلی فاصله شیردختر مورد نظر نشسته و دست راست من بدون هیچ فاصله‌ای دختر معصوم خرخوانی که قرار بود ورقه‌اش از نگاه‌های آن چنانی دور بمونه.
هول شده بودم. سوال یک رو از شیردختر نگاه می‌کردم. دو رو از دختر معصوم. سه از این چهار از اون. این و با اون چک می‌کردم. نمودار کنترل دختر معصوم از شیردختر تمیزتر بود ولیPCR اون از این دقیق‌تر.... خدایا.متشکرم. خلاصه. نمی‌دونم دعای خیر کدوم بنده‌ی مقرب درگاه باری‌تعالی پشت سرمون بود یا کجا کار خیری کرده بودم و پیرزنی رو از این ور خیابون برده بودم اونور که حضرت حق تو شرایط سخت به دادمون رسید. یعنی اگه به خودم بود عمرن نمی‌تونستم این‌جوری بنویسم!!!

پ ن ۱ :
پسره وسط امتحان جای این که حواسش به ورقه‌اش باشه کسی از روش تقلب نکنه!! مسیج داده: " فلانی، چه کردی؟ " !!!
پ ن ۲ :
روز نوشت نوشتن هم حال می‌ده ها!
پ ن ۳ :
یک سناریو تخیلی: استاد مورد نظر می‌ره تو گوگل سرچ می‌کنه کنترل کیفیت (!!!!!). بعد سر از این‌جا در میاره و شرح ماوقع رو به صورت کامل و جامع می‌خونه. اسم و عکس منم این‌جا حجت رو بهش تموم می‌کنه که تصمیم بگیره ترم دیگه هم بازم همدیگرو زیارت کنیم! البته با علم به این که قوانین مورفی روی من کاملن صادقه و جواب می‌ده زیادم تخیلی نیست.
پ ن ۴ :
تیتر ناظر به بیت زیر از صائب تبریزی است
به دشواری زلیخا داد از کف دامن یوسف.....به آسانی من از کف چون دهم دامان فرصت را؟   

+ حمید جعفری ; ٩:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٠/۱٥
    پيام هاي ديگران ()   

نمود عینی مورفی

تو جلسه‌ی دفاع از پایان‌نامه‌ی رفیقت شرکت می‌کنی که جلوی استاد راهنما که این ترم یه درس خفن باهاش داری یه قری بدی. آخر جلسه رفیقت با استاد داور و راهنما کل کل می‌کنه و اونا هم شاکی‌ میشن. تو، یک‌شنبه با همون استاد راهنما امتحان داری!

+ حمید جعفری ; ٩:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٠/۱۳
    پيام هاي ديگران ()   

به فصاحت کلام و بلاغت زبان و سلاست بیان ، کس به پای من نرسد

نکته‌ی اول این که آدمی که دیر به دیر می‌نویسه قلمشو گم می‌کنه. الان نمی‌دونم قبلن هم این‌جوری می‌نوشتم یا لحن نوشته‌ام جور دیگه ای بود.
نکته‌ی دوم هم اینه که اون اوایل خیلی دوست داشتم فقط نقدامو راجع به فیلم‌ها و کتاب‌های مختلف این‌جا منتشر کنم اما الان می‌بینم بیشتر دست و دلم به روزنوشت می‌ره. یعنی یه چند تا نقد راجع به فیلم و تئاتر آماده دارم ولی نمی‌دونم چرا دلم نمی‌خواد بذارم این‌جا. الان فقط حس و حال روزنوشت نوشتن و حرفا و افعال پوپولیستی می‌ره!
اواخر مهرماه امسال بود که با بچه‌های انجمن ادبی دانشگاهمون همایشی برای بزرگداشت حافظ برگزار کردیم. یکی‌دو روز قبل از شروع همایش کاشف به عمل اومد که من رو برای مجری‌گری این همایش انتخاب کردن! منی ‌که تا به حال سابقه اجرا نداشتم. خلاصه بعد از اصرار و ابرام فراوان دبیر محترم انجمن و تاقچه بالا گذاشتن های من ( که خدا می‌دونه دست و دلم می‌لرزید که یه وقت قبول کنه و منو انتخاب نکنه!) قرار بر این شد که اجرای برنامه رو من به عهده بگیرم. مهمانان و سخنرانان همایش هم قرار بود که سرکار خانم مهدیه الهی قمشه‌ای و جناب آقای دکتر رحیمیان نامی باشند که با توجه به عدم شناخت من از این دو استاد بزرگوار شما می‌توانید عمق نگاه انتخاب کنندگان منو متوجه بشوید.
باری، همایش برگزار شد و  طبق گفته‌ی دوستان، بنده بدون هیچ‌گونه تپق،سوتی، اشتباه، لکنت زبان و غیرو وظیفه‌ی مجری‌گری خود را به نحو احسن انجام داده و پس از اجرای مراسم بود که سیل پیشنهادات برای اجرا در مراسمات و همایش‌های مختلف سوی بنده سرازیر شد که این سیل شامل یک قطره یا یک پیشنهاد بیش نبود. اجرای شکرخند. منم با وقاحت تمام رد کردم.
علی‌ای‌حال. دو هفته‌ی پیش در یکی از جلسات انجمن ادبی، یکی از دوستان گفت: بچه ها راستی فردا تو دانشکده‌ی شیمی جلسه نقد و بررسی فیلم بادی‌آف‌لایز ریدلی اسکاته. بعد رو کرد به من و گفت مجری‌ش هم شمایید. گفتم هان؟ گفت بعد از جلسه راجع بهش صحبت می‌کنیم!
خلاصه. قرار بود دکتر بلخاری بیاد و  یه برنامه نقد گفتگو مانند و پرسش و پاسخ داشته باشیم که لحظه آخر خبر داد که شیراز گیر کرده و نمیاد و مسئولان برنامه هم سریع احسان محمدی و سعید مستغاثی رو پیدا کردن که برنامه بدون منتقد نمونه.
بعد از تجربه‌ی دومین اجرا یواش یواش داشت از این کار خوشم میومد. بالاخره می‌تونستم از دایره لغات بالا و بلاغت کلامم یه جا استفاده کنم!!!  برای برنامه نقد فیلم بدون هیچ‌گونه تاقچه بالا و ناز و ادایی سریعن قبول مسئولیت کردم که نکنه یه وقت از دستم بپره. این برنامه تو حوزه علایق و (تقریبن) تخصص من بود که نباید میگذاشتم از دست بره. هرچند با سوتی خفنی که پیش مستغاثی دادم بالکل آبروی آینده‌ی شغلی و حرفه‌ای خودمو از بین بردم!
قضیه از این قرار بود که بعد از نمایش فیلم، من و آقای مستغاثی برنامه پرسش و پاسخ رو شروع کردیم. یه چند تا سوال اول من پرسیدم و قرار شد هر کدوم از حضار هم که سوال دارن شفاهن بپرسن. یه خانمی یه سوال دو قسمتی پرسید. قسمت اولشو من جواب دادم. خیر سرم اومدم بگم که من کنار منتقد بزرگی نشستم، اجازه بدید قسمت دوم سوالتون رو ایشون جواب بدن. هیچی دیگه. برگشتم گفتم: من کنار منتقد بزرگی نشستم. اجازه می‌دم که جواب سوال شما رو ایشون بدن!!!!
روز قبل از عید غدیر هم از دانشگاه زنگ زدن که فلانی، بدو بیا که مجری جشن عید غدیر ما تویی. حالا منم سرما خوردم و صدام به صورت خفن گرفته. قبول کردیم و سومین تجربه اجرا رو هم از سر گذروندیم.
بدم نیومد. از این به بعد اگر برای اجرا پیشنهادی بهم بشه اگه تو حوزه‌ی علایقم باشه قبول می‌کنم. باید جلوتر برم تا ببینم چه پیش میاد. حالا خدا بزرگه!

+ حمید جعفری ; ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٩/٢۸
    پيام هاي ديگران ()   

...




 

این فیلم کوتاه انیمیشنی رو که در آخر ویدیوش رو برای تماشا و دانلود می‌ذارم از وبلاگ برادر گرام پیدا کردم. انیمیشنی به نام pingwin که توسط آقای محترمی با نام سخت و عجیب wojtek wawszczyk کارگردانی شده. منم مانند سعید موافقم که انیمیشن عمیقی است و سئوالات بسیاری می‌توان مطرح کرد که در بطن این انیمیشن پنهان شده. بازی با کلماتی چون تنهایی انسان معاصر، زوال اندیشه های خردگرا در عصر پست پراگماتیسمی حاضر و دور شدن ازجامعه پوپولیست پرور و کنج عزلت گزیدن و قس علی‌هذا...

ولی توجه به این نکته از همه مهمتره که فیلم کوتاه یک لحظه است. یک برش. اگه خوب دربیاد میشه یه شاهکاری مثل این. میبینیم. لذت می‌بریم. شریک می‌شویم. منکر این قضیه نیستم که تفکری پشت هر اثر هنری به طور عام و فیلم کوتاه به طور خاص وجود داره. اگر بخواهیم از دید هنر برای هنر تگاه کنیم که تکلیف مشخصه. دیگه برداشت های آنچنانی نمی‌خواد. از دید نظریه مرگ مولف هم که این اخوی عزیز ما درست می‌فرماید. برداشت ایشان انشاالله در پست های آتی نیمکت به سمع و نظر بینندگان عزیز خواهد رسید.

چند تا نکته‌ی دیگه این که اسم این بنده خدا خیلی جالبه. فکر کنم میشه واژتک واشیچک. خیلی هم شبیه الیاس این سریال سیروس مقدمه که الان هرچی فکر می‌کنم اسمش یادم نمیاد. من که متوجه نشدم اهل کدوم کشوره. ولی این اسم بیشتر به صربستان و مونته‌نگرو و کوزوو و اون طرفا می‌خوره. حتی ویکی‌پدیا انگلیسی هم صفحه ای برای ایشون نداره. تو سایت شخصی خودش هم در قسمت بیوگرافی فقط سی‌وی و رزومه‌اش رو نوشته و زندگی‌نامه ای که مشخص کنه کجا به دنیا اومده و در بچگی به چی علاقه داشته که قائدتا خونواده از همون منعش کرده باشن و یواشکی سراغش بره و از این حرفا تو سایتش نیست. دو تا ویدیو تو سایتش برای دانلود هست که هرکدوم هشتاد و دو مگابایتن. حالا اگه جرئت دارید برید دانلود کنید. چند تا دیگه از کاراش هم تو سایتش می‌تونید پیدا کنید که اونا هم مثل این جالب و قابل تامل هستند.

 

آدرس سایت جناب آقای wojtek wawszczyk

لینک pingwin در یوتیوب

صفحه‌ی ویکی‌پدیا ی آقای wojtek wawszczyk برای دوستانی که از این زبان سردرمیارن

لینک نوشته‌ی سعید در مورد این ویدئو

صفحه‌ی face book جناب wojtek wawszczyk برای عزیزانی که مایلند ایشان را add کنند

+ حمید جعفری ; ٦:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۸/٢٥
    پيام هاي ديگران ()   

سیمای مردی برهنه در میان جمع

جملات نسبتا قصار از پل نیومن درباره ی موضوعات مختلف


آینده:
دارم یک فیلم دیگر با ردفورد بازی می‌کنم. من نقش مینی‌ماوس را دارم و او میکی‌ماوس است/ 1988

ازدواج:
ازدواجمان نتیجه‌ی خوبی داشته. چون که هر کدام از ما انجمنی را اداره می‌کنیم که از نظر اهمیت و وسعت مساوی هستند/آوریل 1987

آمریکا:
آمریکا ممکن است وحشی، طماع و استعمارگر باشد. اما خدای من جای جالبی است/ژانویه 1973

امضا:
بعد از این که یک بار توی توالت عمومی یک نفر با قلم و کاغذ به سراغم آمد دیگر امضا دادن را ترک کرده ام. مانده بودم اول دستم را بشویم یا با طرف دست بدهم؟/آوریل 1983

بازیگری:
بازیگری مثل این است که شلوارت از پایت بیفتد: در معرض نگاه قرار می‌گیری./دسامبر 1982

اسکار:
خیلی وقت پیش بردن اسکار حادثه‌ی مهمی بود. ولی درست مثل دنبال کردن یک زن زیباست. سال‌ها دنبالش می‌دوی. بعد که دلش نرم شد آن وقت می‌گویی "خیلی خسته ام"./آوریل 1989

چشم‌ها:
اگر امروز بمیرم روی سنگ قبرم می‌نویسند: " این‌جا پل نیومن آرمیده، در سن 43 سالگی فوت کرده که یک شکست بود، چون چشم‌هایش قهوه‌ای شد."/1969

هیچی مثل این آدمو سنگ روی یخ نمی‌کند که یک جوجه به آدم بگوید "عینکت را بردار می‌خواهم چشم‌های آبی‌ات را ببینم." اگر من در جواب بگویم: "عجب هیکلی داری، می‌شه لباستو در بیاوری؟" این دختره چه کار می‌کنه؟/مارس 1983

خیانت به همسر:
چرا با همبرگر پرسه می‌زنید در حالی که در خانه استیک دارید؟/ژوئن 1971

رسانه‌های گروهی:
ای کاش می‌توانستم علیه نیویورک تایمز ادعای خسارت کنم. اما شکایت کردن از یک سطل آشغال خیلی سخت است/ژتنویه 1983

روانکاوی:
به من کمک کرد تا ارزیابی واقعی تری از خودم داشته باشم. تا احساساتم را لمس کنم. بعضی قسمت‌هایش واقعا موثر بود. بعضی جاهایش کمکم کرد. خیلی جاهایش هم به کلی بی ربط بود!/آوریل 1983

ستاره بودن:
دیگر ستاره‌ای وجود ندارد. اگر تعریفم درست باشد که ستاره یعنی تضمینی برای فروش فیلم/ژوئیه 1973

سیاستمدارها:
یک ربع در کاخ سفید پیش جیمی کارتر بودم. خدای من خیلی سخت بود. ولی این مشکل من است نه او./ژانویه 1983

شهرت:
آدم از آن خسته و کسل نمی‌شود.ولی ممکن است خیلی ناراحت کننده باشد. ظاهرا مردم نمی‌توانند جاذبه‌های شخصیت نمایشی را از بازیگرش جدا کنند./ژوئیه 1973

عامه‌ی مردم:
همان لحظه‌ای که از محدوده‌ی شخصیتی که مردم برایت تعیین کرده‌اند پایت را بیرون بگذاری به خشم می‌آیند. واکنش عموم باعث می‌شود که بازیگرها به جای بازی کردن به شخصیتی خاص بدل شوند. و این تاثیری تباه کننده است./1977

فحش دادن:
از ضربه‌ی محکم به بعد بیشتر فحش می‌دهم. بعد از بازی در چنین نقشی اثراتش به جای می‌ماند. یکروز به دخترم گفتم " لطفا اون نمکدون کثافت رو رد کن بیاد " /ژانویه 1983

فلسفه:
دو قانون نیومن وجود دارد: اول این که وقتی که چپ کرده ای ترمز گرفتن فایده ای ندارد. دوم این که فقط آن وقتی که همه چیز تیره تر از همیشه به نظر می‌آیند سیاه می‌شوند./آوریل 1983

فوق ستاره‌ها:
رابرت ردفورد یک فوق ستاره است. و من نه./فوریه 1977

کارنامه‌هنری:
"خطاب به تام کروز" : در کارنامه هر بازیگری 3 مرحله وجود دارد. اولی‌اش وقتی است که روی صحنه پیدایش می‌شود و می‌گوید : "باید دختر دیشبی را می‌دیدی، خدای من فوق‌العاده بود.". در مرحله‌ی دوم نقش اول را بازی‌ می‌کند و می‌گوید:"یک رستوران عالی پیدا کرده ام، ماهی‌اش حرف ندارد". در مرحله‌ی سوم نقش کوتاهی بازی می‌کند و می‌گوید: " اوه . دیشب مزاجم خیلی خوب کار کرد"./1988

+ حمید جعفری ; ٢:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٧/٧
    پيام هاي ديگران ()   

لوک خوش دست هم رفت

 

 

+ حمید جعفری ; ٤:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٧/٧
    پيام هاي ديگران ()   

آه محسن مخملباف/ نقد و نظری راجع به فیلم دعوت حاتمی‌کیا

 

وقتی رضا رشید پور در یکی از برنامه های شیشه ای اش از ابراهیم حاتمی کیا نظرش را راجع به آدم های مختلف می‌پرسید ، به محسن مخملباف که رسید حاتمی کیا دو دستش را به نشانه ی دعا بالا آورد و گفت خدا آخر و عاقبت همه ی ما را ختم به خیر کنه
حالا مثل این که آه مخملباف این جناب حاتمی کیا رو گرفته که ما بعد از دیدن دغدغه های حاج کاظم و عباس حیدری و سلحشور و داوود و .... باید بشینیم مشکلات مهناز افشار راجع به سقط جنین رو ببینیم.
حرف کلی من اینه که دعوت یه فیلم متوسطه برای آرش معیریان. یه فیلم خوبه برای مهدی صباغ زاده. نه فیلمی تو کارنامه ی کارگردانی که شاهکارهایی مثل دیده بان و برج مینو و آژانس و روبان داره.
 همون چند قسمت اول سریال حلقه ی سبز باید فکر امروز رو می کردیم که کارگردان محبوبمون که حتی اگه به نام پدر که یکی از ضعیف ترین کارهاشه رو تلویزیون بذاره باز هم رو تپه با پرویز پرستویی بغض می‌کنیم، حالا باید بره سراغ دغدغه‌ی سقط جنین و لیست پرو پیمون بازیگر برای ما رو کنه که مبادا گیشه رو از دست بده. مگه تو روبان چند تا بازیگر داشتی ابراهیم خان؟ پرستویی و کیانیان و حاجیان و اون لاک پشته. مگه با همینا ما رو میخکوب نکردی. اونوقت حالا برای میخکوب کردنمون چه کار می‌کنی؟ شوخی های مسخره رضا بابک و قضیه ی زشت اونا تو کربلا.
فیلم دعوت یک فیلم اپیزودیک هست که به زندگی چند خانواده در مقابل مشکلات حامله شدن و سقط جنین میپردازه. هیچ کدام از این اپیزود ها با هم مرتبط نیستند و حلقه ی مشترک این ها مطب دکتر سقط با بازی آناهیتا نعمتی هست. وقتی ما متوجه می‌شویم که اپیزود ها به هم مرتبط نیستند انتظار شخصیت پردازی عالی در تعداد کمی اپیزود را داریم که حداقل در اواخر فیلم دیالوگ های اول فیلم را یادمان یاید. اما در این جا شش هفت اپیزود کاملا مجزا و مستقل و بی ربط داریم که فقط در بن مایه داستان به هم مرتبطند و هر کدام با کمی پردازش بیشتر می‌توانند فیلم کوتاهی برای فراز فشارکی و طناز پریشان زاده باشند.
حتی اگر روایت هایی موازی میان اپییزود ها و پرداخت قصه ای مشترک در بن مایه داستان برای فیلم داشتیم باز میشد گفت حاتمی کیا با وجود از یادبردن ارزش های خودش، سینما را از یاد نبرده است.
حرف راجع به فیلم زیاد است. از انتخاب بازیگران بگیر تا دیالوگ ها و فیلمنامه و دکوپاژ و غیره.
فقط از این حرصم میگیره که چرا فیلم رو در روز اول اکران رفتم دیدم!!!

تو هاگیر واگیر قضیه دزدی از وبلاگ جناب معتمدی خیلی کمیک شده. پیشنهاد می‌کنم از دست ندید تا مثل من یک دل سیر بخندید.
این مصاحبه امیر قادری با عطاران راجع به بزنگاه هم خیلی خوب شده.
همچنین مصاحبه با رضا یزدانی که یکی از خوانندگان مورد علاقه ی منه و تو آلبوم جدیدش قرار شده از نوازندگی کارلوس سانتانا استفاده کنه.

+ حمید جعفری ; ۱:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٧/٥
    پيام هاي ديگران ()   

پای استدلالیان چوبین بود

+ حمید جعفری ; ٧:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٦/۱۸
    پيام هاي ديگران ()   

مونا مونا

چهار پنج سال پیش بود. اواخر پاورچین. مهران مدیری و جواد رضویان و سیامک انصاری مردم رو تا مرز روده بر شدن پیش می‌بردند. قرار شد چند قسمت برند سراغ برره و ببینیم چه جور جاییه این کلان‌ده نخبه پرور. تو یکی از این قسمت های معرفی روستای برره بعد از نشان دادن کلاس های آموزش زبان برره ای و وویگولنزج های معروف، کلیپی نشان داده شد که مثلا کارتون تلویزیون مستقل برره بود. دو تا عروسک بد قواره، اصوات نامفهومی از خودشون درمی‌آوردند و هر از چند گاهی عروسک کریه‌المنظری وسطشان می‌پرید و مونا‌مونا گویان این‌طرف و آن‌طرف می‌رفت. از فردای پخش این قسمت این مونامونا و آن اصوات غریبه ورد زبان عام و خاص شده بود و همه این تکه را به هم یادآوری می‌کردند. برای خود من به شخصه این کلیپ بسیار خنده آور، مفرح و جذاب است و هربار آن را می‌بینم یک شکم سیر می‌خندم. اول و آخر کلیپ چون حاوی زبان منحط، منحوس و رو به زوال انگلیسی است و با دیدن آن از طریقه رسانه ملی بنیان های نظام اخلاقی خانواده متزلزل می‌شود از سیمای جمهوری اسلامی پخش نشد که در این کلیپ موجود است:

 

 

+ حمید جعفری ; ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٦/۸
    پيام هاي ديگران ()   

آن چه من انجام داده ام

 

LinkinPark

What Ive Done

از آلبوم Minutes to Midnight

لینک دانلود



آن چه انجام دادم                                                    What I’ve done



در این خداحافظی                                                    In this farewell
جای هیچ خونریزی                                                There’s no blood
و جای هیچ عذر و بهانه ای نیست                            There’s no alibi
چون من پشیمان شدم                            ‘Cause I’ve drawn regret
به واسطه واقعیت                                                   From the truth
از هزاران دروغ                                                   Of a thousand lies
سپس رحمت رسید                                           So let mercy come
و همه چیز را شست                                             And wash away
آن چه انجام دادم                                                    What I’ve done
می‌خواهم که صورت خود را                                      I'll face myself
از آن چه انجام داده ام پاک سازم      To cross out what i’ve become
خودم را هم پاک سازم                                                Erase myself
و از آن چه انجام داده ام بگریزم           And let go of what i’ve done
به سمت آسودگی                                                         Put to rest
تو درباره ی من چی فکر می‌کنی؟             What you thought of me
در صورتی که من این لوح پاک را ساختم        While I clean this slate
با دست های خودم                                                 With the hands
از تردید                                                                    of uncertainty
سپس رحمت رسید                                           So let mercy come
و همه چیز را شست                                             And wash away
آن چه انجام دادم                                                    What I’ve done
می‌خواهم که صورت خود را                                      I'll face myself
از آن چه انجام داده ام پاک سازم      To cross out what i’ve become
خودم را هم پاک سازم                                                Erase myself
و از آن چه انجام داده ام بگریزم           And let go of what i’ve done
برای کرده هایم                                                For what I’ve done
می‌خواهم از نو شروع کنم                                         I start again
هر چیزی را که امکان دارد                And whatever pain may come
امروز، در این دم آخر                                               Today this ends
فراموش کنم آن چه انجام دادم            I’m forgiving what I’ve done
می‌خواهم که صورت خود را                                      I'll face myself
از آن چه انجام داده ام پاک سازم      To cross out what i’ve become
خودم را هم پاک سازم                                                Erase myself
و از آن چه انجام داده ام بگریزم                 Forgiving what I’ve done

 

 

پی‌نوشت: ترجمه و لینک دانلود اختصاصا جهت فرمایش دکتر جلالی فخر اضافه شده است!

+ حمید جعفری ; ٤:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٥/٢٢
    پيام هاي ديگران ()   

حکایت

 

 

زنی ستیزه روی و عربده خوی که عیش شوهر همیشه منغص داشت به مرض صعب مبتلا گشت.به شوهر گفت: اگر من بمیرم به صعوبت فراق من چه گونه خواهی زیست؟ گفت که: اگر تو نمیری حیرانم که چه گونه خواهم زیست.

بیت:     زن بد در سرای مرد نکو          هم در این عالم است دوزخ او

 

خزینه الامثال، حسین شاه، صفحه ی 321

 

+ حمید جعفری ; ٦:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٥/٩
    پيام هاي ديگران ()   

مگه چه کار کرده این کریستوفر نولان

 

هنوز شوالیه ی تاریکی رو ندیدم ولی...

 

این تاپ ٢۵٠ سایت imdb  هستش که خیلی وقت بود اون بالا اتفاق خاصی نیفتاده بود. آقای نولان تاریخ سینما رو کن فیکون کرده با این بتمنش.

+ حمید جعفری ; ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٥/۳
    پيام هاي ديگران ()   

اینه معنی روزمرگی

 

انعکاس بد تر از تیغ زن. تیغ زن بد تر از انعکاس. زن ها فرشته اند بدتر از این دوتا. این دو تا بد تر از زن ها فرشته اند. فقط میمونه شاهکار بین المللی آقای رزاق کریمی، حس پنهان که باید این پدیده عجیب رو سر فرصت کنکاش و جستجو کرد. فقط همینو داشته باشید که بعد از دیدن این فیلم تو جشنواره ی پارسال به دوستی که همراهیم می کرد گفتم که این فیلم رو باید در آموزشگاه های معتبر سینمایی تدریس بکنند  تا هنرجویان در بخش های مختلف مربوط به سینما ( اعم از کارگردانی، فیلم نامه نویسی، بازیگری، تدوین، صدابرداری، نورپردازی و ..... ) این کارها رو انجام ندهند.

 

+ حمید جعفری ; ۳:٤۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٥/٢
    پيام هاي ديگران ()   

مرگ گاهی ریحان می چیند

 

 

 

حرفه ای های جشنواره فجر  بازی خسرو شکیبایی تو تیزر جشنواره ی پارسال رو یادشونه.

می گفت تحویل سال سینمای ایران . بیست و ششمین جشنواره ی بین المللی فیلم فجر. و این فجر رو با سوت دوست داشتنی خسرو تصور کنید.

این عکس از همان تیزر است.

+ حمید جعفری ; ۳:۱۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٤/٢٩
    پيام هاي ديگران ()